خرید بک لینک
حلقه ای که از سنگ عقیق ساخته شده است معمولا می تواند باعث زیبایی انگشت های دست شود . در سال ۱۳۰۴ شمشی وقتی احمد شاه میخواست ایران را ترک کند یکی از این حلقه ها را در کاخ خود جای گذاشت .و حالا در جیب پالتو من است . بعد از بیست سال جستجو کردن میان زنهایی که بتوانند مرا دوست داشته باشند یا من بتوانم خدمتکار یکی از آنها باشم به جواهر فروشی میروم تا این حلقه را بفروشم . من آن زمان یعنی وقتی احمد خان رفت سیزده داشتم و پسر خدمتکار آن کاخ بودم. قبل از آمدن کسانی که همه چیز آن کاخ را با خود بردند و بعدا فهمیدم به جایی به نام موزه آنهم در انگلستان منتقل کردند حلقه را در کنار یک جاسیگاری و چوب سیگاری قلم کاری شده پیدا کردم .:پدرم که خدمتکار بود قبل از مرگش به من گفتپدرم ومادرم بعد وقتی من چهار ساله بوده ام از همدیگر جدا شدند و پدرم به او گفته بود خدمتکار شاه بودن عیبی ندارد و مادرم فقط گفته بود. عیب دارد.اگر تو سواد داشتی و تلگراف هایی که برای شاه می آید را میخواندی میفهمیدی بیشترش در مورد چیزهای بد است که خدا آنها را نهی کرده است . پدرم پرسیدم بود مثلا چی .من در حال رفتن به سمت جواهر فروشی هستم و اصلا نمی خواهم از مادرم دفاع کنم یا بگویم او یک خداشناس بوده . نه . احتمالا او که خودش هم سو اد خواندن نداشت فقط یک چیزهایی از انقلابیون زمان مشروطه شنیده بوده . پدرم که از مشروطه و هر چیزی که به آن مربوط بود بدش می امده به او می گوید برود گم شود . می گوید مگر شبح فضل الله نوری از شاه قاجار دفاع نکرده ؟ و مگر مشروطه خواهان شیطان نبودند . و دوباره میگوید برود گم شود و مادرم درست مرا می گیردکه ببرد .اما یکهو با لحنی التماس گونه می گوید ؛ پسر مان را با خودم ببرم ؟ پدرممی گوید بگذاریم خودش ا

برچسب: نویسنده: آریا رضایی تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1402 ساعت: 18:35

دریا تمان حوصله اش آب و ماهی استدریا چو مثنوی است ، خشکی رباعی استآیا صدای خسته ی این شاعرانگیچیزی بجز تلاوت یک حرف واهی است ؟موجی که می زند از دل به سینه امتکرار مرگ ماهی ای در این حوالی استگردن بگیر خدایا ، گردن بگیر توبودن گناه توست ، بودن تباهی استهر شب که خواب سراغ مرا گرفترویای من نه دریا ، که خشکسالی استدریا ، نهنگها در تو چه می کنند که در عمق واپسین تو خونابه جاری استاین شعر شاهدی است بر درد های مناین درد ضجه شد ، از واژه خالی استفرقی ندارد هیچ ،دریا و خاک خشکاین زندگی برای آدمیان ، شرمساری است

برچسب: نویسنده: آریا رضایی تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1402 ساعت: 18:35

صفحه بندی